ازروز اول مهر سامان مرتب گریه می کرد هرچه قدر اورا دلداری می دادم که مامان زود دنبالت میادقبول نمی کرد استرسحتی یکی از دانش آموزان پارسالم اومد باهاش حرف زد وگفت کلاس اول خیلی خوبه با سواد میشی اما سامان باز گریه میکرد ومی گفت آخه تموم نمیشه بعدش باید برم راهنمایی بعد دبیرستان وبعدهم دانشگاه وباز گریه وگریه کلافهخلاصه بالاخره شیوه سنتی مدیرمون جواب داد با کلی دادو بیداد گفت اگه نمیخوای برو خونه تا بیسواد بمونی ...عصبانیعصبانیانگار آب رو آتش بود ازدیروز تابحال سامان خندان و شاد سر کلاس حاضر میشهتشویق آفرین پسر گلم چقدربا خنده زیبا میشی چقدر آقا شدی