متن املا

متن املا شماره ی 1

در جنگل های شمال حیوانات زیادی زندگی می کنند.

روزی طوطی مریض شد.

غاز صبح زود به بازار رفت.

ژاله سبزی و رشته خرید.

گوزن هم کمی قارچ چید.

بعد سوپ خوش مزه ای پختند.

جغد گفت:(به به چه بوی خوبی!)

طوطی سوپ را خورد وخوابید.

پلنگ ظرف های کثیف را جمع کرد.

فیل هم ظرف ها را در ظرف شویی گذاشت.

وقتی طوطی خوب شد از همه تشکّر کرد.

******************************

متن املا شماره ی 2

آیا ژاله را می شناسی؟

او مثل خواهرش آذر دختر پاکیزه ای است.

دیروز با قاسم و فریبا به جنگل رفت.

اوّل احساس ترس داشت.

درآنجا یک کلاغ دید.

کلاغ به طاووس نوک زد.

طاووس مریض شد.

ژاله بالش را با آب و صابون شست و با پارچه خشک کرد.

بعد هم پرنده را به خانه برد تا از او مواظبت کند.

******************************

متن املا شماره ی3

ثریّا و بیژن با هم خواهر برادر هستند.

دیروز صبح با هم به مزرعه رفتند.

در آن جا حلزونی دیدند.

او یک صدف مارپیچ داشت.

ناگهان کلاغی به حلزون نوک زد.

حلزون مریض شد.

ثریّا پارچه ای روی گذاشت.

بچّه ها مواظب او بودند.

طولی نکشید که حلزون خوب شد.

آن ها با فریبا و کمال به خانه برگشتند.

******************************

متن املا شماره ی4

مجید دانش آموز پاکیزه ای است.

او هر روز صبح وضو می گیرد ونماز می خواند.

بعد وسایل خود را جمع می کند ودر کیف می گذارد.

همراه خواهرش ژاله به مدرسه می رود.

در حیاط دبستان مواظب بچّه های کوچک است.

مثل دوستش رضا میوه ی کثیف نمی خورد.

پدرش در مزرعه سبزی وخیار می کارد.

سال گذشته با عمویش به مسافرت رفت و از دیدن مرغابی ها وآسمان صاف لذّت برد .

********************

متن املا شماره5

در یک صبح دلپذیر جوجه مرغابی از لانه ی خود بیرون آمد.

اما مادرش را ندید وبه سوی رودخانه رفت.

در راه دید بعضی گل ها پژمرده شده اند.

طولی نکشید که مادرش را پیدا کرد.

مادرش اورا بوسید وگفت: مواظب خودت باش مثل این که می خواهد باران ببارد.

جوحه خوش حال شد وگفت: باران گل ها را قشنگ وشاداب می کند.

مادرش از خدای مهربان تشکّر کرد.

 

 

 

/ 0 نظر / 50 بازدید